Showing posts with label دگرباش. Show all posts
Showing posts with label دگرباش. Show all posts

Wednesday, May 16, 2012

Did You Know That 17th May Is The International Day Against Homophobia?::::مطلب ويژه

آيا مي دانستيد روز 17 ماه مي هر سال،روز جهاني مبارزه با هموفوبيا يا همان ترس از همجنس گرايي است؟
پيام عكس:::مراقب باشيد از چه كسي نفرت داريد،شايد كسي باشد كه دوستش داريد يا عاشقش هستيد

بدون شك يكي از مهمترين و تاريخي ترين روزهاي جنبش همجنسگرايان در طول تاريخ روز جهاني مقابله با هموفوبيا است.دهها سال پيش همجنسگرايي از ليست بيماريها و اختلالات رواني حذف شد و امروزه همجنسگرايان براي احقاق تمام حقوق خود در سراسر جهان تلاش مي كنند.لوگو و پرچم گروه هاي دگرباش جنسي،همانگونه كه مي دانيم،يك پرچم رنگين كماني است.اما شايد سوال باشد كه اين پرچم و رنگهايش اصلا مفهومي دارد يا خير؟
به نظر بهتر است ابتدا قدري راجع به اين پرچم بدانيم

این پرچم را در سال ۱۹۷۸ Gilbert Baker هنرمندی اهل سان فرانسیسکو طراحی طراحي كرد. او الهام طراحی این پرچم را از پرچم ۵ رنگ مسابقات گرفت. و پرچمی در ۸ رنگ طراحی کرد.از دیدگاه او رنگها و معانی که او در ذهن داشت، به ترتیب زیر بودند: 


  • صورتي تيره:جنسيت،تمايلات جنسي
  • قرمز: زندگی
  • نارنجی: شفا
  • زرد: خورشید
  • سبز: طبیعت
  • آبی: هنر
  • (نیلی: هارمونی (هماهنگی، توازن
  • بنفش: روح، روحیه و جرأت
اما آن چيزي كه بيماري روحي است،هموفوبيا است.ساليان سال است كه كشورهاي پيشرفته حقوق همجنسگرايان را به رسميت مي شناسندهمجنسگرايان مرد و زن،دگرجنس گونگان و دوجنس گرايان زير پرچم واحد خود،در پستهاي سياسي مهم شركت مي كنند.تصميمات راهبردي مي گيرند،شيوه ي زندگي خود را باعث افتخار مي دانند و از پستوها به در آمده و زندگي را جشن مي گيرند
حال به شرح و بسط واژه ي هموفوبيا مي پردازيم
هوموفوبیا (از ترکیب واژه‌های یونان باستان هوموس: خود و همسان و فوبوس: ترس و وحشت) ترس غیرعقلانی و بیزاری غیرعقلانی نسبت به همجنسگرایان و یا تبعیض غیرعقلانی علیه همجنسگرایی و همنجسگرایان است


روان‌شناس و فعال حقوق همجنسگرایان جرج وینبرگ واژه هوموفوبیا را در کتاب جامعه و همجنسگرای سالم، در سال ۱۹۷۲، یک سال قبل از رای انجمن روانپزشکی آمریکا نسبت به حذف همجنسگرایی از لیست اختلالات روانی، به کار برد. واژه مورد استفاده وینبرگ به ابزاری پراهمیت برای فعالان حقوق همجنسگرایی، وکیلان و دیگر همراهانشان تبدیل گردید. او این مفهوم رو به عنوان یک فوبیا پزشکی تفسیر کرد: " فوبیا در مورد همجنس‌گرایان.... ترسی از همجنسگرایان است که به نظر می‌رسد با ترس سرایت به خود، ترس از دست دادن چیزهایی که برایش مبارزه کرده _خانه و خانواده_ مرتبط است. این ترس یک وحشت مذهبی‌ست که باعث سبعیت عظیمی که وحشت‌ها همیشه موجب می‌شوند شده است." به مفهوم درآوردن تعصب نسبت به گی‌ها و لزبین‌ها به عنوان یک معضل اجتماعی که برای جلب توجه مطالعات دانشگاهی ارزشمند باشد چیز جدیدی نیست، اما وینبرگ اولین فردی بود که برای آن نام تعیین کرد



اين سايت اطلاعات مفيدي براي مقابله با هموفوبيا در محيط كار ،خانه،مدرسه و همه جا دارددر نمايه ي سايت چنين آمده است:

Did You Know That 17th May Is The International Day Against Homophobia?

Welcome to Stop Homophobia which is run on a not-for-profit basis, to help people to cope with homophobia, a place where we hope you will feel at home.

We understand you even if you think others don’t, sometimes you may not understand yourself, that’s just a part of being who you are, in an ever changing world.

When you feel different from the others at school, in the office and those you sit by on the bus the world can feel like a daunting place.  It is as if you are an outsider looking in, but you are very much a part of the life that is going on all around.  It is thanks to you being a part of it that makes the place a lot brighter.

Please use this website as a resource - to help you help yourself.  This website is continuously updated to stay relevant in relation to the matters that are important to you.  On this website you will find:
  • Easy steps to handle homophobia in any situation
  • Exercises to boost self-esteem and give confidence
  • Articles relating homophobia
  • Diary Of Global Events
  • Stories From Real-Life, People Who Have Suffered
  • Books, DVD’s and CD’s That Celebrate Our Community

The word ‘phobia’ means fear, therefore a homophobe is someone who fears gay people.  You are well aware by now that this fear comes from the ignorance and misunderstanding of those who are gay, lesbian and bisexual.  The only way we will eradicate homophobia is when we help others  understand
بسياري از مسلمانان،همجنسگرا هستند.بسياري از مسيحيان و يهوديان همجنسگرا هستند.گي ها و لزبينها در جوامع بي دين حضور دارند.سر كار،خانه،مدرسه و دانشگاه،سالن ورزشي،ايستگاه توبوس،همه جا و همه جا حضور دارند و هستند. اميد است روزي بيايد كه بيرون از تمام تحميلهاي اجتماعي،ديني و فرهنگي،خارج ازعلاقه و اشتياقمان،عشق را بپرستيم و دوست داشتن را دوست بداريم،فارغ از گرايشهاي جنسي و فارغ از شرم گناه و نگاه خيره جامعه.
همجنسگرايان ايران،مغرور و سرفراز باشيد


Friday, May 4, 2012

Proud تنها جشن بيروني نيست

  دگرباشان نبايد خود را به خاطر مشكلات موجود و دردسرهاي بر سر راه،از متن جامعه،به حاشيه برانند.اساسا تعريف موفقيت ارتباطي به گرايش جنسي ندارد!به عنوان مثال پيشرفت آكادميك يك دگرباش در محيط دانشگاه(اگر مايل به كار آكادميك باشد)تا منتهي اليه آن يك موفقت است.بواسطه ي كسب مدارك و طي كردن مدارج علمي اعتماد بنفسي كه توسط جامعه ي سنت زده و عقب مانده،پس رانده مي شود،به فرد دگرباش برمي گردد.كم كم تعداد دگرباشان در حوزه هاي فكري و كاري افزايش مي يابد و جامعه مي بيند كه يك دگرباش،نه آن پسري فقط با حالتهاي دخترانه يا بالعكس،كه "فرد"ي تحصيلكرده و موفق است و "تخصص اش"دهان مخالفان را خواهد بست!منظور در حالت كلي كمال است و كسب ترقي در زندگي عادي.(نه آن كمال در معناي عرفاني اش)

از اين رو ديگر يك ديگرباش،براي پناهندگي به تركيه،خودش را آواره نمي كند-و به تبع آن ما ديگر شاهد مسايل غمباري مثل درگذشت سپهر نخواهيم بود-،بلكه با كسب مدرك علمي بالا يا تخصص كاري بالا،به كشورهاي سطح بالاي جهاني و با اقتدار(بخوانيد Proud!)مهاجرت قانوني خواهد كرد.به نظرم مي آيد كه جامعه ي دگرباشان ما مثل مابقي بخشهاي جامعه،پس از افسردگي تحميل شده از سوي نظام اسلامي در سركوب جنبش سبز،منفعل و بي حركت شده است يا حداقل از تكاپو افتاده.اين خوب نيست.چرا نبايد پرچم پيشتازي انديشه هاي ادبي،فكري،فلسفي و حتي فني و مهندسي،بر دستان رنگين كمانيها باشد؟!چرا نبايد ما،كه حقيقتا ساختارشكنان مفاهيم بنيادين و پوسيده جامعه هستيم،خط شكنان حوزه هاي ديگر فكري و عملي باشيم؟!Proud تنها جشن بيروني نيست!نويد و آغاز زندگي پر غرور و پر از موفقيت و پيشرفت است.

Thursday, April 19, 2012

مصاحبه با آنيتا يك دختر همجنسگراي اسپانيايي:::برگرفته از سايت راديو زمانه::::

اين مطلب به طور كامل از سايت راديو زمانه برداشته شده است و در اينجا گذاشته مي شود.مطلب به قلم خانم شقايق زعفري است..

مقدمه

شقایق زعفری - زندگی همجنسگرایان همیشه با مشکلات اجتماعی و سیاسی زیادی روبه‌رو بوده است. در این میان هرچند شرایط زندگی و نحوه‌ برخورد مردم در کشورهای به اصطلاح آزاد و دموکرات اروپایی و آمریکایی با افراد همجنسگرا و ترنس‌ از شکل بهتری برخوردار است، اما این به معنای پایان مشکلات این افراد در فضاهای شخصی و اجتماعی زندگی‌شان نیست.
آنها در بسیاری از این کشورها با مشکلات زیادی برای تشکیل خانواده، ازدواج و ... روبه‌رو می‌شوند. در خیلی از موارد حق ازدواج برای همجنسگرایان وجود ندارد و در کشورهایی مانند آلمان ازدواج‌ها به صورت یک قرارداد نوشته می‌شود و شکل رسمی ازدواج یک زن با مرد را ندارد.

زندگی افراد همجنسگرا و ترنس‌ در اروپا نسبت به کشورهایی مانند ایران، صورتی به مراتب بهتر دارد، اما داشتن یک تصویر رویایی از زندگی آنها در جوامع آزاد، ناشی از کلیشه‌های ذهنی است.
در تمام کشورها سیستم به گونه‌ای بنا شده است که انسان‌ها را از شروع دوران تحصیلی‌شان در مهد کودک‌ها، کودکستان‌ها، مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها به سمت یک زندگی هترومرکزبین (هترو سکسوالیته‌ اجباری) سوق می‌دهد. بیشتر برنامه‌های تلویزیونی کودکان، بزرگسالان، سریال‌ها، کلیپ‌های موزیک، تبلیغات، کتاب‌های شعر و داستان و ... حول محور یک زندگی متشکل از یک زن و مرد می‌چرخد. این مسئله باعث می‌شود زندگی همجنسگرایان، ترنس‌ها و تمام اعضای جامعه‌ رنگین‌کمانی در حاشیه‌ زندگی اجتماعی قرار بگیرد.
نبودن امکان‌های آموزشی مناسب در این زمینه باعث می‌شود، والدین و خانواده‌ها در پذیرش زندگی فرزندان همجنسگرا و ترنس خود دچار مشکل شوند. آنها برای یافتن شغل‌های مورد علاقه خود مشکل دارند. در بعضی موارد بحران‌های زیادی را برای رسیدن به زندگی جنسی خود از سر می‌گذرانند.
همجنسگرایان و ترنس‌ها در محیط‌های شهری کوچک و روستاها مشکلات بسیار بیشتری دارند و همین مسئله باعث مهاجرت آنها به کلانشهرها و تلاش برای پیدا کردن فضای واقعی زندگی‌شان می‌شود. این مسئله را می‌توان اینگونه بیان کرد که در نهایت آنها چندان فرصت انتخاب برای زندگی و سکونت در شهرهای مورد علاقه‌شان را ندارند.
مهاجرت به شهرهای بزرگ نه تنها به معنای پایان یافتن مشکلات نیست بلکه به معنای شروع مشکلاتی جدید از نوع دیگر است. هرچند بستر زندگی در شهرهای بزرگ برای زندگی افراد همجنسگرا و ترنس‌ راحت‌تر است، اما همچنان جامعه آنها را در حاشیه نگه می‌دارد. زندگی ایشان، ناخواسته، در یک انزوای اجباری قرار می‌گیرد. نبودن محیط‌های گرم و دوستانه در شهرهای بزرگ، مشکلات بی‌شمار برای داشتن شغل مناسب، خانه و ... جزو مواردی است که می‌توان نام برد.

آنیتا بیست و هفت ساله و اسپانیایی است. او از زندگی، تجربه‌های شخصی و عقایدش می‌گوید.
چگونه پی بردی که به همجنست علاقه‌مند هستی؟
آنیتا:در دوران دبیرستان با پسری آشنا شدم و مدتی با او بودم. در دوران دانشگاه با پسری دیگر آشنا شدم و به مدت دوسال باهم بودیم. تمام آن دوران برای من پر از بحران و کابوس بود. پر از سئوال بودم و نمی‌توانستم جوابی پیدا کنم. همه‌اش فکر می‌کردم به دوست پسر خودم علاقه ندارم، اما این را هم می‌دانستم که مشکل من این نیست. شاید بهتر است بگویم سعی می‌کردم از واقعیت درونی خودم فرار کنم. بعضی روزها مطمئن بودم داشتن یک دوست دختر را به یک دوست پسر ترجیح می‌دهم، اما به خودم می‌گفتم این فقط یک اشتباه است و شاید به دلیل مشکلاتم در ارتباط با دوست پسرم اینطور فکر می‌کنم. از طرف دیگر نمی‌توانستم از این تضادهای درونی با هیچکدام از اطرافیانم حرف بزنم.
چه چیزی باعث شد مسیر زندگی‌ات را تغییر بدهی؟
از طریق اینترنت با دختری آشنا شدم. او هم دچار مشکلات و تضادهای درونی من بود. درواقع اولین کسی بود که با او در این زمینه وارد مکالمه شدم. مدت‌ها از طریق اینترنت با هم در تماس بودیم و مطالب زیادی را با هم مطالعه کردیم. مدام در این مورد بحث و گفت‌وگو می‌کردیم. در نهایت تصمیم گرفتیم همدیگر را ببینیم و این اولین تجربه‌ من و او بود. تجربه‌ای که من را بعد از مدت‌ها به آرامشی عجیب در زندگی رساند. گاهی فکر می‌کنم چرا این اتفاق در زندگی من زودتر نیفتاد، مثلاً وقتی دبیرستان می‌رفتم؟ چرا آن دوره جواب درستی برای سئوال‌های خودم نداشتم؟ حتی مدت‌ها فکر می‌کردم ترنس هستم. برای رسیدن به اطمینان در زندگی‌ام روزهای زیادی را در تنهایی و افسردگی گذراندم.
تمام این مشکلات به دلیل نبودن یک سیستم آموزشی ساده در مدارس به‌وجود می‌آید. همه چیز دور و بر زندگی ما در نهایت به یک زن و یک مرد ختم می‌شود. شاید اگر در مدرسه به من یاد می‌دادند که خانواده می‌تواند متشکل از دو زن، دو مرد و خیلی چیزهای دیگر باشد، من جواب سئوال‌های زندگی‌ام را زودتر می‌گرفتم.
به این مسئله فکر کردی، شاید روزی دوباره بودن با یک مرد را ترجیح بدهی؟
صادقانه بگویم که زندگی با یک زن آنقدر برای من عاشقانه و مهیج است که هیچوقت به این مسئله دوباره فکر نکرده‌ام، اما این را هم بگویم که هیچ چیزی در زندگی قابل پیش‌بینی نیست. در این لحظه‌ که داریم حرف می‌زنیم جواب من با یک لبخند بزرگ، "نه" است.
واکنش خانواده و دوستانت چه بود؟
اول باید بگویم که من در حال حاضر با دختری مسلمان از کشور مراکش در رابطه هستم. او مشکلات زیادی با خانواده خودش داشت و فکر می‌کرد این به دلیل شرایط خانوادگی و اجتماعی کشورش است. وقتی من از تجربه روزهای اول‌ام در مواجهه با خانواده‌ام برایش گفتم، کمی شوکه شده بود. البته عکس‌العمل خانواده من خیلی بهتر بود. من یک روز به آنها گفتم دوست دخترم به دیدن‌مان می‌آید و می‌خواهد با آنها آشنا بشود. سه ماه دعوا و مشاجره‌ داشتیم، اما کم‌کم فهمیدند که من تصمیم خودم را گرفته‌ام. حتی یک بار به‌شان گفتم اگر بخواهند به مخالفت خودشان ادامه بدهند آنها را برای همیشه ترک می‌کنم.
مدتی با عمویم در آلمان زندگی کردم و وقتی برگشتم شرایط بهتر و آرام‌تر شده بود. در مورد دوست‌هایم، واقعاً ترجیح می‌دهم به رفتارهای ساده‌لوحانه بعضی‌هاشان فکر نکنم؛ هرچند تعدادی از آنها در تمام آن مدت در کنارم بودند و همچنان دوست‌های خوب من هستند.
در زندگی اجتماعی، هموفوبیا را تجربه کرده‌ای؟
متاسفانه زیاد. شاید فکر کنی همه چیز اینجا عالی است. ولی باور کن اینجا هم می‌توانی توی خیابان، خانواده، مدرسه، دانشگاه، پارتی و ... با مردمی برخورد کنی که نمی‌خواهند در باورهای سطحی خودشان تغییر ایجاد کنند. مورد دیگری که برای خودم جالب بوده این است که من هموفوبیا را در برخورد با پسرهای همجنسگرا خیلی بیشتر دیده‌ام و می‌بینم. در هر حال من به کافه‌ها و پارتی‌های کوییر می‌روم و سعی می‌کنم فضاهای خودم را داشته باشم. ولی واقعاً این مسخره نیست که آدم‌ها برای تن‌هاشان مرزبندی ایجاد می‌کنند؟ این را هم اضافه کنم که دخترها و پسرهای زیادی با پارتنرشان به همین کافه‌ها و پارتی‌های کوییر می‌آیند و از فضا هم واقعاً لذت می‌برند.
می‌خواهم از یک زاویه دیگر به این مسئله نگاه کنیم. آیا من هم می‌توانم همراه دوست دخترم در مکان‌های تفریحی هترومرکزبین ظاهر شوم و خوش بگذرانم؟ بارها در این مکان‌ها برایم مشاجره‌های لفظی با دیگرانی که آنجا بوده‌اند پیش آمده. همیشه کسانی بوده‌اند که به زندگی شخصی من احترام نگذاشته‌اند. این را هم باید بگویم که تعریف آدم‌ها از هموفوبیا باهم متفاوت است. شاید موردی برای من هموفوبیا تعریف بشود که از نظر مثلاً برادرم آن‌ طور به نظر نیاید. وقتی همکارم به شوخی به من می‌گوید اگر مرد نباشم نمی‌توانم یک گل درست و حسابی به رقیب‌ام بزنم، حرف او برای من مصداق هموفوبیاست.
وقتی توی خیابان دست‌ دوست دخترم را می‌گیرم و می‌بوسمش و چشم‌هایی به من زل می‌زنند، حرکت‌شان برای من معنی هموفوبیا را دارد. وقتی مادرم هنوز به من می‌گوید: "کی می‌خوای یه خونواده‌ واقعی تشکیل بدی و بچه‌دار بشی"، حرف او برای من نشانه هموفوبیاست.
چه هدفی برای آینده داری؟
من در تیم فوتبال بازی می‌کنم. البته تیم مطرحی نیست، اما برای من خیلی مهم است و دوست دارم فعالیتم را ادامه بدهم و وارد لیگ‌های مطرح اروپایی بشوم. من و دوست دخترم تصمیم داریم به زودی زندگی مشترک‌مان را شروع کنیم. البته کمی زمان می‌برد تا او خودش را با شرایط زندگی‌اش وفق بدهد و باید مشکلاتی که با خانواده‌اش دارد، کمتر بشود. یکی از مهم‌ترین برنامه‌های ما برای آینده شاید این باشد که بچه یا بچه‌هایی داشته باشیم.
پیامی برای جامعه رنگین‌کمانی ایران داری؟
مطالب و خبرهای زیادی در مورد شرایط همجنسگرایان در ایران خوانده‌ام. می‌دانم زندگی برایشان خیلی سخت است و خطرهای زیادی تهدیدشان می‌کند. ما یک جامعه بزرگ جهانی هستیم. جامعه‌ای که در آن دست در دست هم می‌توانیم با تمام این مشکلات بجنگیم. گفتن‌اش راحت است ولی خوب من بازهم می‌گویم زندگی جریان دارد. ما همیشه اینجایی که الان هستیم نخواهیم ماند. ما خودمان را هر روز بازتعریف می‌کنیم و مطمئنم شرایط روزی در ایران برای همه مردم و به ویژه همجنسگرایان بهتر می‌شود.
همه مردم با سلیقه‌ها، علایق، نحوه زندگی‌شان، شغل‌ها، ملیت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون قابل احترام هستند. امیدوارم ما بتوانیم به زندگی‌های شخصی همدیگر احترام بگذاریم. خیلی از مشکلات در بستر جامعه با رعایت حقوق فردی و اجتماعی از بین می‌رود. آزادی حق همه مردم است. آدم‌ها بدون شناسنامه‌ سکسوال به دنیا می‌آیند. همه‌ ما باید این فرصت را داشته باشیم که زندگی جنسی، نحوه پوشش و زندگی‌مان را انتخاب کنیم.
آدم‌ها با امیدها و آرمان‌هاشان زندگی می‌کنند. من همان آدم هفت سال پیش نیستم؛ هرچند همچنان مشکلات زیادی در زندگی دارم، اما نمی‌شود زندگی را خارج از این مشکلات کشف کرد. فکر می‌کنم این جمله را در یکی از کتاب‌های پائولو کوئیلو خوانده‌ام: "انسان بايد سرنوشت‌اش را خودش انتخاب کند، نه اينكه آن را بپذيرد." من به این جمله اعتقاد دارم و یاد گرفته‌ام سرنوشت‌ام را خودم بسازم. امیدوارم همه‌ آدم‌ها به این باور برسند و روزی جهان اطراف‌مان پر از صلح و دوستی باشد.

Monday, April 9, 2012

دگرباش يا خودشكوفا در يك مفهوم فرا جنسي


شايد انسانها نمي خواهند بفهمند كه چيزهاي ديگري وجود دارند كه بايد فهميده شوند،درك شوند،در موردشان صحبت كرد...گاهي خنده دار مي شود اين حكايت كه در جامعه ي ما معمولا در مورد كوچكترين مسايل چنان بحثهاي بزرگي در مي گيرد كه تا سطح بالاترين مقام اجرايي 100 سال پيش كشور هم،كشيده مي شود!نمي دانم اينجا اينگونه است يا همه جاي جهان؟واقعيت اين است كه اگر ما براي مساله ي مثلا حقوق زنان،از 100 معياري در نظر بگيريم،كشوري نيست كه بشود به آن 100 داد!مثلا به ايران 20 بدهيم و به سوئد 80!مسايل ديگر هم اين گونه اند.همه چيز نسبي است.اما مساله ي من اين است كه چرا نبايد به مرزهايي كه بر اثر تحميل اجتماع،ناشناخته مانده اند،وارد شد يا واردشان كرد؟توده را مي گويم...عوام.من علت اين مساله را در دين و سنت مي بينم.

از نگاه نيچه،الزام ها و فرامين قدرت،كم كم سنت را شكل مي دهند.يعني سنت جاي زور را مي گيرد. سنت،چيزي نيست جز "نداي دستور دهنده ي جامعه".اين فرامين،به تدريج در فرد رسوخ پيدا كرده و به صورت "وجدان"بازيابي مي شود.حالا وقتي سنت،تبديل به وجدان شد،فرمانبرداري از وجدان،باعث رضايت اخلاقي ما مي شود و بنا بر اين فضيلت شكل مي گيرد.اين همان "اخلاق گله اي آدميان"در نظر نيچه است.انسان فرو دست و در حد نيازهاي پست مانده!

حالا مي خواهم به "دگرباش"،يك مفهوم فرا جنسي بدهم.يعني از دگرباش جنسي به يك "دگرباش"كلي برسيم.كسي كه قوانين اخلاقي اش را از فلان كتاب ديني استخراج نمي كند،نگاهش به آسمانها نيست،گرايش جنسي مدفون شده اش را كشف مي كند،به خرد احترام مي نهد،مسايل را نه از نگاه خدا،كه از نگاه خودش فرومي شكافد و هر گاه آسيبي ديد،به خود انتقادي مي نشيند و در كل آنكه سازه هاي ساختمان وجودي اش،بنا شده توسط خويشتن است و آخر از همه،اقتدارش دروني است و به مجموعه اينها مغرور است.او خارج از مجموعه جامعه نيازهايش را دنبال مي كند و نداي بيروني را بر نمي تابد.
براي من مدتها سوال بود كه چرا انسانها لااقل از نگاه نظري نمي خواهند خطوط قرمز را زير سوال ببرند؟چرا "خدا"را رها نمي كنند تا به "خود"برسند؟بديهي است پاسخ هر پرسشي به مجموعه اي از عوامل بر مي گردد كه در اين مورد به اعتقاد اينجانب،دين و فرهنگ واپس گرا از عناصر محوري آنند.

بديهي است بخش اساسي و نقطه ي بحراني،تقابل و درگيري جامعه با دگرباش يا خودشكوفا و درگيري دروني فرد با خويش است كه از حوصله ي اين بحث،خارج است.

Saturday, March 31, 2012

آلبوم جديد شاهين نجفي حرفهاي زيادي براي گفتن دارد.اگر چه آنها كه براي بار اول به آهنگها گوش مي دهند در انبوهي از گرد و غبار و مه كه ناشي از سنگيني اشعار است مدفون مي شوند اما اگر بيشتر از يكبار و با دقت گوش كنيم زواياي جديدي از آهنگها پديدار مي شود.سبك آهنگهاي شاهين ديگر رپ نيست!چرا كه اصلا ديگر علاقه اي به زندگي ندارد كه بخواهد اعتراض كند!در ترانه ي "بعد از تو"كه مي شود يكجورهايي حمايتش را از دگرباشان(من نوعي!)از آن بخش "رنگين كمان كوچكي بر روي انگشتم...."فهميد،مي گويد "پشت سياهي هاي دنيا هم سياهي بود...".



هيچگاه صادق هدايت آنگونه سياه نديده بود كه شاهين!نكته ي ديگري كه به ذهنم مي آيد اين است كه اگر انسان حاوي دردي فرا مرزي باشد ديگر فرقي ندارد كه در آلمان زندگي كند يا ايران!بسياراني از سرزمين خود دل مي كنند و مي روند اما در مقصد هم هنوز داستان ادامه دارد!

وقتي هنوز شوراي امنيت تصويب نكرده بود منطقه ي پرواز ممنوع رو براي ليبي،هواپيماهاي ايتاليا و فرانسه اونجا مستقر شده بودن،در حاليكه سوريه يكساله 10000 شهيد دادن و هنوز دارن با بشار اسد كاغذ بازي مي كنن(تعميمش بدهيم به ايران!)دنياي ما پر از كثافت و تبعيضه
   ::::بخشي از ترانه ي "ناگهان"
روبه رويت گوله و باتوم
پشت سر خنجر رفيقانت
توي دنياي دوست داشتني
بهترين دوست،دشمنت باشد
دل به آبي آسمان بدهي
به همه عشق را نشان بدهي
بعد در راه دوست جان بدهي
دوستت عاشق زنت باشد

Friday, March 30, 2012

Queer????دگرباش؟؟؟؟؟


Queer is an umbrella term for sexual minorities that are not heterosexual, heteronormative, or gender-binary. In the context of Western identity politics the term also acts as a label setting queer-identifying people apart from discourse, ideologies, and lifestyles that typify mainstream LGBT (lesbian, gay, bisexual, and transsexual) communities as being oppressive or assimilationist.

This term is controversial because it was reappropriated only two decades ago from its use as an anti-gay epithet. Furthermore, some LGBT people disapprove of using queer as a catch-all because they consider it offensive, derisive or self-deprecating given its continuous use as a form of hate speech. Other LGBT people may avoid queer because they associate it with political radicalism, or simply because they perceive it as the faddish slang of a "younger generation."

بسيار عالي!اين مطالب تكراري است و ديگر شكل تعريفي به خود گرفته است.همه ي ما مي دانيم كه كويير يا دگرباش مفهومي است كه براي دگرباشان جنسي قرار گرفته در 4 گروه گي،لزبين،بايسكشول و ترنس به كار گرفته مي شود.مطلب را به انگليسي گذاشتم و فاش مي گويم كه از ويكي پدياي انگليسي برگرفتم.نمي خواهم همه ي مطالب را در يك پست بگويم...بهتر است آرام آرام حركت كنيم.پس چه چيزي بهتر از يك شروع تعريفي است؟با توجه به اينكه تمام مطالب اينجانب فيلتر شده اند خدا پدر و مادر بلاگر را بيامرزد!راستش چه مفهومي زيباتر از پرچم رنگين كمان وجود دارد؟كمي رويش بيشتر فكر كنيم...چقدر زيباست اين تنوع و تكثر و زيبايي